محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

117

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( فالبصير منها شاخص ) ؛ يعنى مسافر آخرت است و آخرت هدف او و نمونه برتر براى اوست و به همين دليل براى آخرت كار مىكند . ( و الأعمى إليها شاخص ) يعنى او فقط به دنيا چشم دوخته و آخرت را نمىبيند . ( و البصير منها متزوّد ) با آن‌چه كه از خوبى باقى مىگذارد و مردم از آن استفاده مىكنند ، توشه برمىگيرد . ( و الأعمى لها متزوّد ) به خودش بيش از پيرامونش مشغول است . ( و اعلموا أنّه ليس من شيء إلّا و يكاد صاحبه يشبع منه و يملّه إلّا الحياة فإنّه لا يجد في الموت راحة ) انسان ، زندگى را همان‌طور كه هست با همه عيبها و انباشتگى رنج‌هايش دوست دارد و از مرگ بيزار است ؛ حتى كسانى كه خود را براى مرگ آماده كرده‌اند از روى بىميلى به ديدارش مىروند و حتى آن‌كه دوست دارد روح از بدنش جدا شود با اكراه به سوى مرگ مىرود ، مگر زمانى كه به واسطه كارهايش داراى ايمان و يقينى مانند على ابن ابى طالب عليهما السّلام باشد . او زمانى كه داشت شهيد مىشد ، فرمود : « به خداى كعبه سوگند ! رستگار شدم . » « 1 » اما كسان ديگر جز او ، از مرگ مىترسند و آن را بد و تلخ مىشمرند . شاعر در اين زمينه مىسرايد : « اگر با مردن رها مىشديم ؛ مرگ براى هر زنده‌اى آسان بود . ولى با مرگ برانگيخته مىشويم ؛ و درباره همه‌چيز از ما مىپرسند . » « 2 »

--> ( 1 ) . منابع آن پيشتر ذكر شد . ( 2 ) . اين شعر از دلف بن ابى دلف حكايت شده است : « و لو انا اذا متنا تركنا * * * * لكان الموت راحة كل حي * * * و لكنا اذا متنا بعثنا * * * * و نسال بعده عن كل شي » تاريخ بغداد : 12 / 419 ؛ وفيات الأعيان : 4 / 78 ؛ البداية و النهاية : 10 / 323 .